پیام فارس - اکو ایران / متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
واشنگتن و تهران شاید بیش از هر زمان دیگری در حافظهی معاصر به رویارویی نظامی نزدیک شده باشند، اما در معنای متعارف کلمه در آستانهی جنگ قرار ندارند.
بازار ![]()
در شرایطی که تهران و واشنگتن روز سهشنبه دور دوم مذاکرات جدید خود را آغاز میکنند، بزرگترین پرسش کنونی این است که آیا دو طرف به سوی رویارویی بزرگ تری در حال حرکتند؟
تهدید به جنگ پیش از مذاکره و تنظیم دوباره زمان!
به نوشته آتلانتیک، اواخر ماه میلادی گذشته، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، ناگهان دوباره تمرکزش را بر ایران قرار داد و در رسانههای اجتماعی شروع به تهدید تهران کرد که به میز مذاکره برگردید و با «نداشتن سلاح هستهای» موافقت کنید، وگرنه با سرنوشت ونزوئلا روبرو میشوید: «وقت دارد تمام میشود، واقعاً حیاتی است!» اما دو هفته بعد، ناگهان جهت تهدیدها تغییر کرد. ترامپ روز جمعه در گفتوگو با خبرنگاران گفت: اکنون «هیچ عجلهای» برای رسیدن به توافق وجود ندارد.
معمولاً تهدید به جنگ پس از شکست مذاکرات مطرح میشوند، نه قبل از اینکه حتی شروع شوند. اما این بار، به نظر میرسد ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران درست زمانی که دولت ترامپ در جنگطلبانهترین وضعیت خود بود، زمان را از نو تنظیم کردهاند. و سئوال این است که چه اتفاقی افتاده است.
بالاتر از خطر
گفته میشود دولت ترامپ گزینههای خود را، از اهداف سیاسی تا ضربه زدن به برنامه هستهای، بررسی کرده است. اما، به گفته دو مقام آمریکایی، در آن زمان مقامات دولت ترامپ متوجه شدند که ایالات متحده نمیتواند بدون خطرات واقعی برای نیروهای آمریکایی، حمایت متحدان و ثبات منطقهای، به سرعت یک حمله بزرگ را ترتیب دهد. به گفته آنها، هر چند ترامپ در مورد حرکت سریع یک «ناوگان عظیم» به سمت ایران لاف زده، اما ایالات متحده کشتیها و هواپیماهای کافی در منطقه برای انجام حملات چند هفتهای ندارد. همچنین هنوز اهداف مشخصی تعیین شده و به گفته این مقامات، کاخ سفید هنوز برای فرماندهان نظامی اهداف را مشخص نکرده، که نشان میدهد استفاده از زور قریبالوقوع نیست.
در عوض، ایالات متحده برای اولین بار از سال گذشته، آخر هفته گذشته مذاکرات با ایران را کلید زد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده ارشد فرماندهی مرکزی (سنتکام)، که مسئول عملیات در خاورمیانه است، از جمله مقامات آمریکایی حاضر در مذاکرات در عمان بود. پس از این نشست، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران کشور گفت که این مذاکرات به ایران اجازه داد تا علاقه ایالات متحده را برای دستیابی به توافق ارزیابی کند و دولت ترامپ علناً ابراز خوشبینی کرد. اما به گفته یکی از مقامات آمریکایی، ایالات متحده با طرح این سوال که آیا تهران «در مورد مذاکره جدی است یا صرفاً این مسیر را برای خرید زمان بیشتر دنبال میکند»، این نشست را به ترک کرد. ایران فراتر از تعلیق اقدام نظامی از سوی آمریکا، خواهان رفع تحریمهای اقتصادی است، و در مقابل متذکر شده مه برنامه موشکی و منطقهای کشور غیر قابل مذاکره است.
سنگینترین سایه بر سر مذاکرات
بزرگترین ابهامی که بر سر مذاکرات سایه افکنده، میزان صبر رئیسجمهور آمریکا برای مذاکره قبل از روی آوردن به حملات است. ترامپ روز سهشنبه گفت که اگر به زودی توافقی حاصل نشود، ایالات متحده «باید کاری بسیار سخت انجام دهد».
اگر چه تهران به لحاظ سیاسی در وضعیت دشواری قرار دارد، این بدان معنی نیست که از نظر نظامی ضعیف است. مقامات دفاعی به آتلانتیک گفتهاند که حمله به ایران، عملیاتی دلهرهآور و پیچیده برای ارتش ایالات متحده خواهد بود. همچنین ادامه پیدا کردن این عملیات هم وضعیت دشواری را رقم خواهد زد. به گفته مقامات آمریکایی، «ناوگان»ی که ترامپ گفته با «قدرت، اشتیاق و هدف زیاد» در حال حرکت است، برای انجام یک حمله بزرگ چند هفتهای کافی نیست و شامل پدافند هوایی مورد نیاز نمیشود.
حملات ایالات متحده علیه ایران در تابستان - عملیاتی محدودتر از آنچه ترامپ مدعی آن است - از دو ناو هواپیمابر در منطقه آغاز شد. یک حمله بزرگتر حداقل به دو ناو هواپیمابر نیاز دارد که بتوانند هواپیماهای کافی را برای مثال، حمله به بسیاری از سکوهای پرتاب موشک بالستیک ایران، به همراه داشته باشند.
هیچ چیز قطعی نیست
مقامات دفاعی آمریکایی به آتلانتیک گفتهاند که واشنگتن تنها توافقی را تایید میکند که تهران دست کم در مورد برنامه هستهای و منطقهای خود سازش کند. بنیامبن نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، پس از دیدار اخیر خود با ترامپ به صراحت گفته که نگران است هرگونه مذاکرهای به ایران آزادی عمل زیادی بدهد. ترامپ هم پس از دیدار با نتانیاهو گفت: «هیچ چیز قطعی حاصل نشد جز اینکه من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا میتوان به توافقی دست یافت یا خیر».
به گفته مقامات آمریکایی، اسرائیل احتمالاً از حملات احتمالی حمایت خواهد کرد، اما بقیه منطقه مشتاق اجتناب از خصومت هستند. به گفته ولی نصر، استاد امور بینالملل و مطالعات خاورمیانه در دانشکده مطالعات پیشرفته بینالمللی جان هاپکینز، با مطرح کردن اقدام نظامی روی میز و سپس عدم اجرای آن، «ترامپ در عوض ایران را از جنگ احتمالی آگاه کرده و به آنها زمان داده تا آماده شوند و هر روزی که نیروهای آمریکایی بدون اقدام در منطقه حضور دارند، به ایران فرصت بیشتری برای آماده شدن میدهند».
نظامی شدن دیپلماسی؛ در آستانه درگیری تمام عیار؟
آرش رئیسینژاد، استادیار مدعو مدرسه فلچر در دانشگاه تافتس، و آرشام رئیسینژاد، دانشیار کالج ریجنت نیز در ارزیابی خود از سناریوی احتمالی پیش رو در فارن پالیسی متذکر شدهاند که واشنگتن و تهران شاید بیش از هر زمان دیگری در حافظهی معاصر به رویارویی نظامی نزدیک شده باشند، اما در معنای متعارف کلمه در آستانهی جنگ قرار ندارند. محتملترین پیامد وضعیت کنونی نه تهاجم آمریکا به ایران است و نه یک جنگ تمامعیار منطقهای، بلکه حملهای محدود و حسابشده است که هدفش پایان دادن به چانهزنی نیست، بلکه بازتنظیم منطق آن است.
به باور آنها، پارادوکس کنونی دیگر نادیدهگرفتنی نیست. ایالات متحده بهطور چشمگیری حضور نظامی خود در خاورمیانه را تقویت کرده، در حالی که مقامهای ایرانی تأکید میکنند زیر فشار تسلیم نخواهند شد. با این حال، هر دو طرف همچنان - و گاه بهطور همزمان - از مذاکره سخن میگویند. این تناقض ظاهری نشانهی سردرگمی نیست؛ بلکه بازتاب منطقی آشنا در سیاست بینالملل است: جنگ، یا تهدید به آن، بهعنوان ابزاری برای چانهزنی.
در چارچوب «مدل چانهزنی جنگ»، استفاده از نیروی نظامی صرفاً برای شکست دادن دشمن نیست؛ بلکه برای تغییر ادراکات دربارهی هزینهها، میزان عزم و نیتهای آینده به کار میرود، زمانی که دیپلماسی بهتنهایی قادر به ایجاد تعهدات معتبر نیست. آنچه امروز شاهد آن هستیم، فروپاشی دیپلماسی نیست، بلکه نظامیشدن آن است.
نکته قابل توجه آنکه این پویایی همزمان با مذاکراتی آرام اما مستمر در جریان است؛ جایی که نمایندگان ایران و آمریکا در حال سنجش خطوط قرمز و آمادگی یکدیگر برای مصالحهاند. این گفتوگوها با روند تشدید تنش تناقضی ندارند؛ بلکه بخشی از همان منطقاند. در منطق چانهزنی، دیپلماسی و فشار نظامی اغلب بهصورت موازی پیش میروند، نه بهصورت متوالی.
صلح از طریق قدرت یا شکست دیپلماسی؟
در اینجا، راهبرد ترامپ پررنگ میشود: «صلح از طریق قدرت». در این منطق، نیروی نظامی هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای وادار کردن طرف مقابل به مذاکره در شرایطی مطلوبتر است. اقدام محدود و قاطع قرار است دشمنان را بازدارد، متحدان را مطمئن سازد و عزم آمریکا را نشان دهد، بیآنکه این کشور را درگیر جنگی طولانی کند. این پویاییها توضیح میدهد چرا سیاستگذاران آمریکایی حملهای محدود -و نه تهاجم- را بهعنوان ابزار جذابتر میبینند. حملهای حسابشده با این چارچوب بسیار سازگارتر است تا یا خویشتنداری کامل یا تهاجم.
از منظر واشنگتن، تهاجم همه جانبه از نظر راهبردی غیرعقلانی خواهد بود. هزینهها عظیم، پیامدهای منطقهای غیرقابل کنترل و حمایت داخلی عمیقاً نامطمئن است. و فراتر از هزینههای فوری نظامی و سیاسی، تهاجم آمریکا به ایران یک خودزنی راهبردی در بستر رقابت قدرتهای بزرگ خواهد بود. جنگ زمینی طولانی در ایران منابع نظامی، مالی و سیاسی آمریکا را از تمرکز اصلیاش—رقابت با چین—منحرف میکند. چنین درگیری فرسایشیای در خاورمیانه قیمت جهانی انرژی را افزایش میدهد، تورم داخلی را تشدید میکند، اتحادهای آمریکا را تحت فشار میگذارد و توان این کشور برای نمایش قدرت در هند-اقیانوس آرام را کاهش میدهد. از منظر پکن، چنین جنگی یک انحراف راهبردی خواهد بود که توجه واشنگتن را درگیر میکند.
در این معنا، واشنگتن ادعا میکند حمله محدود نشانهی شکست دیپلماسی نخواهد نیست، بلکه پیششرط تلخ آن خواهد بود. اما چانهزنی از طریق زور دچار یک پارادوکس بزرگ است: برای اجتناب از جنگ به کار میرود، اما جنگ را نزدیکتر میکند. ایران و ایالات متحده اکنون در کریدوری باریک حرکت میکنند که در آن هر سیگنال اهمیت دارد، هر لغزش هزینهساز است و حاشیهی خطا بهسرعت در حال محو شدن است. به باور آنها، پرسش دیگر این نیست که آیا زور به کار خواهد رفت، بلکه این است که آیا میتوان آن را به کار گرفت بیآنکه درگیریای را آزاد کند که هیچیک قصدش را ندارند، اما هر دو برای مهارش با دشواری روبهرو خواهند شد!