پیام فارس - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
وحیده کریمی| در شرایطی که فضای امنیتی خلیج فارس و دریای عمان بار دیگر تحت تأثیر آرایش نظامی ایالات متحده قرار گرفته، گزارش شبکه خبری سیانان در آمریکا مبنی بر اینکه «جنگ بعدی ممکن است نه در مرکز تهران، بلکه در تنگه هرمز و خلیج فارس آغاز شود»، بار دیگر نگاهها را به یکی از حساسترین و تعیینکنندهترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان معطوف کرده است. تنگه هرمز، این باریکه آبی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور میکند، اکنون نهفقط یک گذرگاه اقتصادی، بلکه مرز باریکی میان صلح شکننده و بحران فراگیر تلقی میشود.
همزمان با استقرار ناوهای آمریکایی در منطقه و تشدید تهدیدهای نظامی علیه ایران، انتشار خبرهایی درباره برگزاری یک مانور دریایی و نظامی مشترک میان ایران، روسیه و چین در تنگه هرمز و دریای عمان، ابعاد تازهای به معادلات امنیتی منطقه بخشیده است؛ مانوری که فراتر از جنبههای صرفا نظامی، حامل پیامهای راهبردی چندلایه برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است. براساس گزارشهای مختلف تأییدنشده در شبکههای اجتماعی، ناوگان روسیه با حدود ۶۰ جنگنده عازم آبهای ایران در دریای عمان و تنگه هرمز شده و ناوگان چین نیز در مسیر پیوستن به این رزمایش قرار دارد. این تحرکات در حالی صورت میگیرد که چین در سالهای اخیر همواره کوشیده از ورود مستقیم به درگیریهای نظامی در خاورمیانه پرهیز کند؛ منطقهای که هر بحران در آن میتواند پیامدهایی زنجیرهای برای نظم جهانی به همراه داشته باشد. از همینرو، حضور همزمان دو قدرت بزرگ شرقی در کنار ایران، آنهم در حساسترین نقطه ژئوپلیتیکی جهان، چرخشی معنادار تلقی میشود و پرسشهای جدی درباره اهداف واقعی، دامنه پیامها و مخاطبان اصلی این مانور ایجاد میکند.
در آخرین ساعات پنجشنبه گذشته، «جان گمبرل»، مدیر اخبار ایران در خبرگزاری آسوشیتدپرس، مدعی شد ایران به کشتیهای عبوری اطلاع داده است که در هفته آتی رزمایشی با مهمات واقعی در تنگه هرمز برگزار خواهد کرد. به گفته او، این اطلاعیه از طریق پیامهای دریانوردی برای کشتیرانها ارسال شده و شامل برگزاری رزمایش در روزهای یکشنبه و دوشنبه است. گمبرل همچنین ادعا کرد که آسوشیتدپرس نسخهای از این پیام را مشاهده کرده که نخستین بار توسط شرکت «EOS Risk Group» گزارش شده بود. در همین چارچوب، شبکه تلویزیونی الجزیره نیز به نقل از منابعی که آنها را ایرانی معرفی کرده، از انجام مانورهای مشترک دریایی ایران، چین و روسیه در دریای عمان و اقیانوس هند خبر داد. پایگاه خبری العهد نیز گزارش مشابهی منتشر و اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران در روزهای یادشده رزمایش دریایی با گلوله جنگی در تنگه هرمز برگزار خواهد کرد.
با وجود این حجم از گزارشها، مقامهای رسمی جمهوری اسلامی ایران تاکنون واکنش رسمی به این ادعاها نشان ندادهاند. فارغ از تأیید یا تکذیب رسمی، نفس انتشار این اخبار در مقطع کنونی، خود حامل پیام است. تنگه هرمز بهعنوان شاهراه عبور بخش مهمی از نفت و گاز جهان، همواره یکی از مؤلفههای اصلی بازدارندگی ایران در برابر فشارهای خارجی بوده است. اینکه برای دو روز، عملا کنترل نظامی این آبراه در اختیار نیروهای ایران، روسیه و چین قرار گیرد، میتواند تمرینی برای سنجش سناریوهای بحرانی تلقی شود؛ ازجمله سناریوی ناامنشدن یا حتی بستهماندن تنگه هرمز در شرایط درگیری. چنین سناریویی پیامدهایی فراتر از مرزهای منطقه دارد و مستقیما اقتصاد جهانی، بازار انرژی و ثبات سیاسی بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار میدهد. از همینرو است که تنگه هرمز به باریکهای تبدیل شده که عبور از آن میتواند یا به سمت مهار بحران و صلح نسبی منتهی شود یا منطقه را در مسیر یک تنش مهارنشدنی قرار دهد.
چرایی حضور چین و روسیه در این مقطع زمانی را نمیتوان بدون درک چارچوب کلان روابط این دو کشور با ایران تحلیل کرد. بهطور کلی، سیاست چین و روسیه در قبال پرونده هستهای ایران، ذیل سیاست کلان آنها نسبت به تهران تعریف میشود. هنوز روابط سهجانبه ساختاریافته و نهادینهای میان ایران، چین و روسیه شکل نگرفته، مگر در حوزههایی که برای پکن یا مسکو منفعت مستقیم و ملموس داشته است. در همین چارچوب بود که چین و روسیه در واکنش به تلاش تروئیکای اروپایی برای فعالسازی سازوکار اسنپبک، همراه با ایران یک بیانیه رسمی مشترک در سطح وزرای خارجه خطاب به شورای امنیت صادر کردند؛ اقدامی که از منظر تاریخی اهمیت ویژهای داشت؛ چراکه نشان میداد دو عضو دائم شورای امنیت با حق وتو، این سازوکار را خلاف مقررات بینالمللی میدانند.
گام بعدی، ارسال نامه مشترک چین و روسیه به شورای حکام و دبیرخانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود؛ نامهای که در آن تأکید شده بود با پایان دوره ۱۰ساله قطعنامه ۲۲۳۱، پرونده ایران باید به روال عادی در شورای حکام بازگردد. این مواضع نشان میدهد حمایت پکن و مسکو از ایران، بیش از آنکه ناشی از تقابل مستقیم با غرب باشد، ریشه در تحولات حقوقی و سیاسی پس از برجام دارد.
پیش از پذیرش برجام از سوی ایران، چین و روسیه در موارد متعددی با آمریکا و اروپا همسو بودند و به قطعنامههای ضدایرانی رأی میدادند؛ نه از سر همراهی ایدئولوژیک با غرب، بلکه به این دلیل که ایرانِ دارای سلاح هستهای را تهدیدی بالقوه برای امنیت خود تلقی میکردند. با اجرای برجام و تأیید پایبندی ایران در ۱۵ گزارش آژانس، این نگرانی از نگاه آنها برطرف شد و مسیرشان، بهویژه پس از خروج دونالد ترامپ از برجام، از آمریکا جدا شد. حتی پیش از جنگ اوکراین نیز چین و روسیه دو قطعنامه ضدایرانی را وتو کردند؛ موضوعی که نشان میدهد تغییر موضع آنها الزاما محصول جنگ اوکراین نیست، بلکه ریشه در نظم حقوقی برجام دارد. با آغاز جنگ اوکراین، روسیه برای دورزدن تحریمهای گسترده غرب، نیازمند تقویت همکاری با کشورهایی همچون ایران شد و کریدورهای شمال–جنوب اهمیت بیشتری یافتند. در مورد چین اما باید توجه داشت که تقابل پکن و واشنگتن ماهیت جنگ سرد کلاسیک را ندارد، بلکه رقابتی ژئوپلیتیکی و اقتصادی است که در آن، چین همچنان صدها میلیارد دلار مبادله تجاری با آمریکا دارد.
با این حال، پکن بهخوبی میداند از دست دادن ایران بهمعنای واگذاری یکی از مهمترین شاهراههای انرژی و ژئوپلیتیک جهان به رقیب آمریکایی است؛ تجربهای که پیشتر در ونزوئلا تا حدی برای چین پرهزینه بوده است. از این منظر، مانور مشترک دریایی ایران، روسیه و چین بیش از آنکه مقدمه ورود به یک درگیری نظامی باشد، تلاشی برای حفاظت از منافع راهبردی خود این کشورهاست. نه چین و نه روسیه حاضر نیستند برای ایران وارد جنگ مستقیم با آمریکا شوند و این واقعیتی است که حتی در بالاترین سطوح همکاری نیز نادیده گرفته نمیشود. حمایت آنها در سطح سیاسی، دیپلماتیک و نمادین باقی میماند. با این حال، همین حضور نمادین در شرایطی که ناوهای آمریکایی با تهدید حمله نظامی در منطقه مستقر شدهاند، حامل پیامی روشن است که تنگه هرمز تنها یک نقطه جغرافیایی نیست، بلکه محل تلاقی منافع حیاتی شرق و غرب است و هرگونه بحران در آن، هزینهای جهانی خواهد داشت.
بازار ![]()