پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴
مقالات

سرمقاله فرهیختگان/ سلاحی برای عادی‌سازی فاجعه

سرمقاله فرهیختگان/ سلاحی برای عادی‌سازی فاجعه
پیام فارس - فرهیختگان / «سلاحی برای عادی‌سازی فاجعه» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم اسماء خواجه‌زاده است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: هیتلر در حمله ...
  بزرگنمايي:

پیام فارس - فرهیختگان / «سلاحی برای عادی‌سازی فاجعه» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم اسماء خواجه‌زاده است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
هیتلر در حمله به لهستان مفهوم تازه‌ای از جنگ ایجاد کرد، او بمب‌افکن شیرجه‌ای و هواپیمای تهاجمی «یونکرس یو 87» معروف به «اشتوکا» را به‌طور اختصاصی برای حمله به لهستان طراحی کرده بود که ارابه‌های فرود ثابت این جنگنده، پروانه‌های کوچکی داشت که در حین شیرجه با جریان هوا به چرخش درمی‌آمدند و سوت‌هایی را همچون زوزه‌ای ممتد، گوش‌خراش و ازپیش‌طراحی‌شده تولید می‌کردند. آلمانی‌ها به آن «شیپور اریحا» می‌گفتند، اما برای قربانیانش تنها یک نام داشت: «شیپور‌های وحشت»! 
تولید نویز؛ تاکتیک ساده اما کشنده
این سازوکار ساده، یک تاکتیک روانی حساب‌شده بود. هواپیما‌های نازی‌ها مثل کرکس در آسمان ظاهر می‌شدند؛ اما پیش از رهاشدن بمب، چیزی خطرناک‌تر از فولاد و مواد منفجره ر‌ها می‌شد؛ یک زوزه رعب‌آور و نفس‌گیر که ذهن را پیش از تن هدف می‌گرفت، چون سوت‌ها تنها در حالت شیرجه به سمت هدف به صدا درمی‌آمدند و شنیدن آن صدا برای مردم لهستان فقط یک معنی می‌داد: «مرگ دقیقاً و مستقیماً از آسمان به سمت شما حرکت می‌کند.»
بازار
این کار قدرت تشخیص را فلج و موجی از هراس بین همه، نظامی و غیرنظامی، پخش می‌کرد. قدرت «نویز» یک سلاح تمام‌عیار در جنگ جهانی دوم بود! و فضای ذهنی را چنان مسموم می‌کرد که اثر بمب‌های فیزیکی چندبرابر می‌شد! سلاحی که هنوز هم در جنگ‌های ترکیبی استفاده می‌شود. 
نویز اطلاعاتی؛ جنگ در عصر ابهام
کرکس‌های نازی هنوز هم توی آسمان مشغول پروازند، فقط شکل آن‌ها کمی متفاوت شده است. هنوز هم وقتی هواگرد‌های دشمن به سمت جایی حمله می‌کنند پیش از آن که بمب‌های فیزیکی تخریب ایجاد کنند صدای مهیب آن‌ها آسمان و مغز آدم‌ها را می‌شکافد و اطلاعات و روایت‌ها طوری در آسمان ضربه می‌زنند که اثر موشک‌ها روی زمین چندبرابر می‌شود. آن‌ها پیش‌وپس از هر حمله‌ای شیپور‌های اریحا را به صدا درمی‌آورند و با داده‌های مغشوش، اخبار متضاد و روایت‌های هدفمند سعی می‌کنند قوه تشخیص را مختل کنند. «شیپور‌های وحشت» این بار به‌صورت «نویز اطلاعاتی» طنین‌انداز می‌شوند. استراتژی مدرنی برای ایجاد غبار مصنوعی در فضای ذهنی جامعه که قصد دارد اعتماد به هر منبع خبری را از بین ببرد و سرگیجه شناختی ایجاد کند و در نهایت قوه قضاوت و اقدام جمعی را به‌طور کامل فلج کند. به‌این‌ترتیب جامعه نمی‌تواند واقعیت را از افسانه تشخیص دهد و در نتیجه هر جنایتی می‌تواند در پشت این پرده مه‌آلود عادی و ناپیدا شود! 
عادی‌سازی؛ از انفجار تا تیتر روزانه
شیپور وحشت دیروز و نویز اطلاعاتی امروز دقیقاً مثل هم عمل می‌کنند. دیروز غرش شیپور‌های اشتوکا پیش‌زمینه‌ای برای فرودآمدن بمب و حمله بود و شهروندان در ترس و انتظار مرگی نامشخص فلج می‌شدند و امروز نویز اطلاعاتی کاری می‌کند ما اخبار هولناکی را که به گوشمان می‌رسد، نه به‌عنوان «فاجعه» که به‌عنوان یک «تیتر معمولی» بپذیریم. آدم‌ها وقتی دچار فلج ذهنی می‌شوند نمی‌دانند با خودشان چه می‌کنند، نمی‌فهمند که این رفتار چه عواقبی می‌تواند داشته باشد و در مورد اتفاقاتی که متعاقباً گریبانشان را می‌گیرد بی‌تفاوت عمل می‌کنند. اتفاقاتی که اصلاً طبیعی نیستند. 
عادی‌سازی چیز‌های غیرعادی
در نهایت، زنجیره روان‌شناسی از «زوزه اشتوکا» تا «سیل اطلاعاتی امروز» یک مسیر واحد را ترسیم می‌کند؛ هدف اصلی ازبین‌بردن زیرساخت‌ها نیست، ازکارانداختن توانایی ذهنی جامعه برای مقاومت فعال است. با تکرار مداوم اخبار هولناک و ضدونقیض، خواه درباره جنگ جهانی دوم باشد خواه تهدیدات امروزی و شایعات مرتبط با یک درگیری احتمالی مانند حمله آمریکا به ایران، ذهن از حالت «وحشت واکنشی» به «بی‌حسی مزمن» سقوط می‌کند؛ درست همان‌طور که مردم زیر صدای زوزه اشتوکا در انتظار مرگ بودند، امروز زیر تیتر‌های روزانه، به نظرشان فاجعه امری است که نمی‌توان از آن اجتناب کرد. انباشت لایه‌های متعدد شایعات و تحلیل‌های متناقض (نویز) عملاً ظرفیت جامعه را برای اینکه میان یک احتمال واقعی و یک عملیات سلب توجه روانی تمایز قائل شوند را به نقطه صفر نزدیک می‌کند. این‌گونه است که شیپور اریحای مدرن، با پنهان‌سازی حقیقت میان حجم عظیم داده‌های مسموم، هدف نهایی خود یعنی عادی‌سازی آنچه را نباید عادی باشد، محقق می‌کند! وقتی با عباراتی نظیر «کار خودشان است» یا «از این بدتر که نمی‌شود» مواجه می‌شویم و بعد از آن انبوهی از روایت‌های متضاد اطراف این اخبار را احاطه می‌کند، مغز سعی می‌کند از خودش محافظت کند و برای این محافظت، راه بی‌تفاوتی را پیش می‌گیرد. این، نقطه اوج پیروزی مهندسان نویز است؛ اطلاعات نادرست دیگر جوششی ایجاد نمی‌کند! 
وظیفه در میانۀ غبار؛ جست‌وجوی سیگنال
ما به‌عنوان شهروند، در میدان جنگ مدرن باید این سلاح را بشناسیم. باید دانست که این هیاهو‌های به‌ظاهر طبیعی، اغلب ساختگی و هدفمندند. باید مهارت قضاوت‌کردن در لحظه اول را پیدا کرد و الگو‌های تکرارشونده در میانه آشوب‌ها را به یاد آورد و از این‌ها عظیم‌تر پرسش‌های ساده‌ای است که نویز سعی می‌کند آن‌ها را محو کند: «چه کسی؟»، «به دستور چه کسی؟» و «چه کسی سود می‌برد؟». مهم‌تر از همه؛ «این مسیر به کجا می‌رود؟»
حقیقت را معمولاً در تکرار آرام یک واقعیت توسط شاهدان مستقل می‌توان یافت. تاریخ به ما هشدار می‌دهد که هرگاه جامعه‌ای تشخیص حقیقت را که سنگ‌بنای هر اعتراض و محکمه‌ای است، به نویز واگذار کند، فاجعه که فقط یک‌قدم آن‌سوتر در کمین نشسته، دست‌به‌کار می‌شود. کار ما یافتن و تقویت آن سیگنال‌های ضعیف اما واقعی است! 


نظرات شما