پیام فارس - اطلاعات /متن پیش رو در اطلاعات منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
چهارم ژوئیه ۲۰۲۶ (۱۳/۴/۱۴۰۵) مراسم سالگرد انقلاب و استقلال ایالت متحده بخاطر 250 سالگی آن در داخل و خارج آن کشور، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت و بحثها و بررسیهای متفاوت و رنگارنگی از آن رخداد در گوشه و کنار جهان مطرح شد.
سیدمحمد کاظم سجادپور| دویستوپنجاه سالگی آمریکا، همزمان با ریاست جمهوری ترامپ شده که بیتردید نه فقط شخصیتی متفاوت با بیش از ۴۰ رئیس جمهور پیشین آمریکاست، بلکه پدیدهای با تضادها و تناقضهای جدّی است. سخنان او در مراسم سالگرد استقلال آمریکا، مخصوصاً تأکید بر دشمنان کمونیست و جدّی بودن خط کمونیسم در این کشور و استثنایی بودن آمریکا، حساسیتهای خاصی را در آمریکا برانگیخت. در این فضا، پرسشی اساسی به ذهن متبادر میشود و آن اینکه چگونه میتوان انقلاب و استقلال آمریکا در دویست و پنجاه سالگی را در ترازوی تجزیه و تحلیل قرار داد؟ در پاسخ به این پرسش باید ابتدا «ماهیت شناسی انقلاب آمریکا» را در نظر قرار داد، سپس برداشتها و خوانشهای مربوط به آن انقلاب را مد نظر قرار داد و سرانجام به تناقضهای پایدار آن توجه نمود.
درخصوص ماهیتشناسی انقلاب آمریکا در ۱۷۷۶ باید گفت اولاً این انقلاب، یک روند و پروسهای بود که تقریباً طی حدود یک دهه فعل و انفعال سیاسی در قبل و بعد از آن تاریخ شکل گرفت. به عبارت دیگر، ما با یک دوره از تحولات و ترکیبی از اقدامات سیاسی و جنگ و زد و خورد بین ۱۳ مستعمره نشین آمریکا و نیروهای بریتانیایی مواجه هستیم که در آن، انقلاب منجر به استقلال ایالات متحده از بریتانیا میشود. ثانیاً یکی از ریشههای اصلی انقلاب، موضوع مالیات بود. دولت استعماری بریتانیا به بهانههای مختلف از ساکنان ۱۳ مستعمره نشین، مالیات اخذ میکرد ولی به آنها اجازه مشارکت در انتخابات پارلمانی را نمیداد و لذا گزاره «بدون حق انتخاب کردن نماینده پارلمان، مالیات نمیپردازیم»، تبدیل به یکی از شعارهای محوری انقلابیون شد. ثالثاً، این انقلاب صرفاً در مورد رابطه مردم مستعمرهنشین با دولت استعماری بریتانیا نبود، بلکه بخشی از رقابت بین قدرتهای اروپایی و تنش بین آنها نیز بود.
بدین صورت که فرانسه در رقابت با بریتانیا از مبارزه مردم آمریکا علیه آن کشور حمایت همهجانبه کرد و اغراق نیست که گفته شود فرانسه بخشی از انقلاب آمریکا بود. هرچه بود، انقلاب آمریکا به پیدایش و خلق سازه و ساختمان سیاسی آن کشور منجر نشد. بعلاوه، دو سند مهم شامل بیانیه استقلال و اعلامیه حقوق و آزادیهای سیاسی نیز از دستاوردهای انقلابیون محسوب میگردد.
این ماهیتشناسی گذرا را باید در کنار برداشتهای مختلفی قرار داد که در مورد انقلاب آمریکا وجود داشته و دارد. در دهههای اخیر، برداشت مسلط از انقلاب آمریکا به مثابه انقلابی که حقوق برابر برای مردم این سرزمین به همراه آورده، توسط دیدگاههای انتقادی در علوم اجتماعی و انسانی آمریکا به چالش کشیده است. در این دیدگاهها، به حساب نیاوردن بردگان، بومیان و زنان مورد نقد اساسی و ساختارشکنانه قرار گرفته و گزاره برابری حقوق ساکنین آمریکا نادرست قلمداد گردیده است. نکته مهم دیگر، تنوع برداشت رؤسای جمهور آمریکا از مفاهیم بنیادین مطرح در انقلاب آمریکاست. برداشت و تعریف رونالد ریگان، رئیس جمهور آمریکا در دهه ۸۰ میلادی قرن بیستم با برداشت باراک اوباما کاملاً متفاوت است. سخنرانیهای رؤسای جمهور در آستانه مراسم چهارم ژوئیه و مقایسه تطبیقی بین آنها، رنگارنگی برداشتها مخصوصاً از مفهوم برابری را به تصویر میکشد و شاید جالبترین آن است که ترامپ، به این مفهوم علاقهای نداشته و ندارد و عمدتاً به میهنپرستی تکیه میکند.
آنچه ذکر شد باید همراه تناقضهای مربوط به انقلاب آمریکا مد نظر قرار گیرد. مهمترین تناقض آن است که چرا آمریکا که نظام سیاسی خود را مدیون یک انقلاب است، بهطور پیوسته با سایر انقلابها از هر نوع سر ستیز داشته و دارد؟ آمریکا تقریباً با هر انقلابی در گوشه و کنار جهان نه فقط سرستیز داشته، بلکه با آنها مقابله کرده است.
تناقض دیگر، موضوعی عمیقاً ساختاری و جدّی در تصمیم مفهوم برابری به مردمان غیرغربی است. این همان موضوعی است که محور ادبیاتی در خور تعمق با عنوان مطالعات پسااستعماری میباشد. این رشته که تقریباً با کار تاریخی شرقشناسی ادوارد سعید در بیش از چهار دهه قبل آغاز شد و در حال اوجگیری میباشد، نه تنها مفهوم برابری را در رفتار غرب به شمول آمریکا با مردمان غیرغربی را ثابت میبیند، بلکه باور به نابرابری غرب با غیرغرب را پایدار و پابرجا میبیند. ایالات متحده نیز باوجود تأکید بر برابری در سندهای بنیادین انقلاب آمریکا، جهان غیرغربی و انسان غیرغربی را مخصوصاً در رفتارهای سیاست خارجی، برابر نپنداشته است.
کشته شدن انسان غیرغربی در هر مقیاسی که باشد، اهمیتی ندارد ولی اگر یک غربی کشته شود، فوقالعاده حساسیت نشان داده میشود.این تناقض در حوزه نابرابری، در حال حاضر به درون آمریکا کشیده شده و دو قطبی «سفید پوست، انگلوساکسون، پروتستان» و دیگر «آمریکاییها» از سترگترین چالشهایی است که حتی در سخنرانی چهارم ژوئیه امسال ترامپ بازتاب خاصی داشت. او به آنهایی که تازه به آمریکا آمده و آمریکایی شدهاند، سخت حمله کرد و آنها را فاقد صلاحیت برای تطبیق با ارزشهای آمریکایی دانست.در مجموع، در دویستوپنجاهمین سالگرد انقلاب آمریکا، پرسشها در مورد آن بیش از پاسخهای روشن است.