شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
سیاسی

سرمقاله سازندگی/ یک دوراهی و هشت ابهام

سرمقاله سازندگی/ یک دوراهی و هشت ابهام
پیام فارس - روزنامه سازندگی/ « یک دوراهی و هشت ابهام » عنوان سرمقاله در روزنامه سازندگی به قلم محسن هاشمی رفسنجانی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: حدود پنج ماه از ...
  بزرگنمايي:

پیام فارس - روزنامه سازندگی / « یک دوراهی و هشت ابهام » عنوان سرمقاله در روزنامه سازندگی به قلم محسن هاشمی رفسنجانی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
حدود پنج ماه از آغاز حمله رذیلانه آمریکا و اسرائیل در رمضان و شهادت رهبر انقلاب می‌گذرد. یکی از ویژگی‌های کشور در دوران مسئولیت آقای شهید تمرکز تصمیم‌گیری و فصل‌الخطاب بودن تصمیمات ایشان برای مسئولان کشور بود. تصمیماتی که ممکن بود با مخالفت یا موافقت بخشی از مسئولان، بخشی از افکار عمومی و فضای بین‌المللی همراه باشد اما نهایتاً همه می‌دانستند که تصمیمات رهبری، نقطه خاتمه کشمکش‌ها، تفاوت سلایق و نظرات و اختلافات میان مسئولان و جریانات سیاسی در ایران است. تصمیماتی مانند همکاری با ائتلاف ضدطالبان در جنگ افغانستان، تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای و شکستن تعلیق، برجام و… که براساس قانون توسط شورای‌عالی امنیت ملی اتخاذ می‌شد و با تأیید رهبری لازم‌الاجرا بود. رویه این تصمیم‌گیری نیز تشکیل جلسات متعدد با حضور مسئولان مختلف کشور و انجام بحث‌های کارشناسی و در نهایت اقناع و جمع‌بندی توسط آیت‌الله خامنه‌ای بود.
در شرایط فعلی کشور که به ‌دلیل ترور مسئولان مختلف نظامی، امنیتی و دبیر سابق شورای‌عالی امنیت ملی، فشار بر نهاد نظامی-امنیتی کشور تشدید شده طبیعتاً تصمیم‌گیری با دشواری‌های بیشتری انجام می‌شود و با توجه به عدم امکان تشکیل جلسات در حضور رهبری، خلأ مسئولیت‌پذیری و پذیرش پیامدهای تصمیم‌گیری بیشتر احساس می‌شود. اکنون یک دوراهی برای کشور ایجاد شده است:
راه نخست: بازگشت به آتش‌بس و تفاهم‌نامه و رفع محاصره و تعلیق تحریم‌ها و باز شدن تنگه هرمز
راه دوم: بسته نگه داشتن تنگه هرمز و تقابل آتش با آمریکا و مقاومت اقتصادی، اجتماعی و امنیتی.
راه نخست برای حدود یک ماه آزموده شد و نتایجش روشن است؛ گرچه تفاهم‌نامه کاملاً مطلوب ایران نبود اما امتیازات مهمی نظیر رفع محاصره دریایی، فروش نفت و دریافت درآمد ارزی، تعلیق تحریم‌ها و آتش‌بس در لبنان و… بود. شرایط اقتصادی-اجتماعی کشور به‌تدریج رو به آرامش و ثبات می‌رفت و فرصت بازسازی توان اقتصادی و نظامی کشور به‌وجود آمده بود تا با توافق نهایی، کشور را در جهت رشد و توسعه و افزایش توانمندی قرار دهد.
۱. اما راه دوم، که بعد از تشییع با‌شکوه و با دستور انتقام و تثبیت ترتیبات ایرانی بر تنگه هرمز پدید آمد باید برای اقناع افکار عمومی به پرسش‌هایی پاسخ داده شود.
با توجه به محاصره دریایی بودن کشور، ادامه شرایط فعلی تا چه زمانی ممکن است؟ و دولت آیا می‌تواند بدون درآمد نفت و بخشی از پتروشیمی، اقتصاد کشور را مدیریت کند؟
۲. فرماندهان نظامی برای ادامه مسیر مقاومت، چه نیازها و تجهیزات و توانایی‌هایی را لازم دارند؟ اعمال فشار تبلیغاتی و اجتماعی بر نظامیان، توسط بعضی از چهره‌های سیاسی-رسانه‌ای و بعضی از مداحان تا چه ‌اندازه استقلال و امور تخصصی این نهاد را در دفاع از کشور حفظ می‌کند؟
۳. چه چشم‌اندازی در روابط کشور با همسایگان و قدرت‌های بین‌المللی وجود دارد؟ در حال ‌حاضر با تعدادی از کشورهای همسایه وارد تنش نظامی شده‌ایم و حتی متحدی نظیر چین، با بسته ‌شدن درازمدت تنگه هرمز موافق نیست، اروپا و ناتو که در جنگ رمضان با آمریکا و اسرائیل همراهی نکردند، ممکن است به این ائتلاف اضافه شوند.
۴. افزایش قیمت نفت که قبل از محاصره دریایی یکی از امتیازات بستن تنگه هرمز بود اکنون چه منافعی برای ایران دارد؟ حتی اگر تنگه باب‌المندب هم بسته شود و از صادرات نفت عربستان ۳۰ درصد کاسته شود و قیمت نفت ۲۰۰ دلار را هم لمس کند، منافع آن عاید روسیه و آمریکا به‌عنوان بزرگ‌ترین فروشندگان نفت خارج از منطقه می‌شود و سوال این است که واقعاً افزایش قیمت نفت به‌جز احتمال باخت جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای چهار ماه آینده، چه منفعتی برای ایران دارد؟ و آیا واقعاً آمریکا را از پا می‌اندازد؟! شایان ذکر است که در دوران احمدی‌نژاد، قیمت نفت تا ۱۴۰‌ دلار هم بالا آمد و کشورهای صنعتی و توسعه‌یافته آن را تحمل کردند.
۵. اقتصاد ایران در حال تجربه رکود تورمی جدی بعد از جنگ جهانی دوم است. دولت در شرایط محاصره و عدم درآمد ارزی برای تأمین هزینه‌های جنگ و جاری کشور ناگزیر به خلق پول بدون پشتوانه است که تورم سه‌رقمی را منجر خواهد شد. سونامی بیکاری و ورشکستگی صندوق‌های بیکاری و تأمین اجتماعی و بیمه‌ای، اتمام ذخایر کالاهای اساسی، تعطیلی صنایع به‌دلیل کمبود انرژی، مواد اولیه، تجهیزات و افزایش هزینه‌ها، سلسله‌ای از پیامدهایی است که با شعار، علاج نمی‌شود. چه تدبیری برای معیشت و اقتصاد عمومی در این مسیر پیش‌بینی شده است؟
۶. روش حکمرانی آیت‌الله خامنه‌ای در حدود چهار دهه مسئولیت ایشان، حمایت مردم از تصمیمات نظام بود اما تغییری که رخ داده، فشار بخشی از جامعه به رهبری و مسئولان، برای گرفتن تصمیمات، مطابق نظرات آنهاست که پدیده‌ای خطرناک است چون طبیعتاً مشکلات و حساسیت‌ها و اطلاعات محرمانه نظام، که برای تصمیم‌گیری استفاده می‌شود، قابل طرح برای افکار عمومی نیست. چشم‌انداز فشار خیابان بر میدان و دیپلماسی و مسئولان کجاست؟
۷. در برابر خطر نفوذ و حفره امنیتی از سوی ائتلاف احتمالی روس-عبری برای برهم زدن توافق و آغاز مجدد جنگ، چه تدبیری اندیشیده شده است؟ اینکه برهم خوردن توافق، تنها به سود اسرائیل و روسیه است، نه قابل کتمان است و نه توسط مسئولان این کشورها، انکار می‌شود؛ حتی وزیر امور خارجه ایران نیز به‌ خطر تصمیم‌سازی و ایجاد فضای روانی توسط جریان نفوذ، صراحتاً اذعان کرده است. آیا صحیح است که ساختار امنیتی کشور که به‌صورت مستقیم از اسرائیل ضربه خورده را به‌صورت غیرمستقیم تحت‌فشار این جریان نفوذ قرار دهیم؟
۸. تفاهم‌نامه با ۱۲‌رأی از ۱۳رأی اعضای شورای‌عالی امنیت ملی تصویب شد. رئیس‌جمهور، رئیس مجلس را مسئول تیم مذاکره کرد. بنابراین راه نخست، مورد تأیید اکثریت قاطع مسئولان فعلی کشور اعم از مسئولان نظامی و سیاسی است اما راه دوم، توسط افرادی توصیه می‌شود که مسئولیت اجرایی، نظامی و سیاسی در کشور ندارند. اگر واقعاً قرار به اجرای این راه است، آیا بهتر نیست که مسئولان فعلی کنار روند و همین جریان خاص تندرو، سکاندار مسائل کشور شوند تا دیگر اخلالی و بهانه‌ای در مسیر به‌وجود نیاید؟
در مجموع به‌نظر می‌رسد، گذر از راهبرد تحقق صلح به راهبرد تداوم جنگ که شعار فعلی جریان خاص تحت‌تأثیر نفوذ و حفره امنیتی است و توسط سخنرانان، مداحان و چهره‌های رسانه‌ای آنها تکرار می‌شود نیاز به پاسخ به پرسش‌های فراوانی دارد که به بخشی از آنها اشاره شد و باید تا قبل از اوج گرفتن پیامدهای مسیر دوم برای اقناع افکار عمومی و نخبگان به آنها پاسخ داده شود.


نظرات شما