پیام فارس - فرهیختگان / «بلاگریسم علیه انسانرسانه و روایت» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم عطیه همتی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
پوشش درست و دقیق مراسم وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب دغدغه بسیاری از اهالی رسانه در هفته گذشته بود. ازاینرو برای حضور اهالی رسانه در این رویداد بزرگ بینالمللی ستاد و سامانهای نیز ساخته شد تا مدیریت اوضاع را به شکل مرتب و منظم پیشببرد، حتی برای ثبتنام در این سایت سختگیریهایی شد و به طور جدی اعلام کردند مهلت آن بههیچعنوان تمدید نخواهد شد. هشداری که دقیقاً اتفاق افتاد تا نظم آن حفظ شود. اما خروجی آنچه اهالی رسانه در طبقه دوم مصلی تهران مشاهده کردند، آزاردهنده بود. اهالی رسانه شاهد حضور برخی چهرههای تازه بودند که تناسب ظاهری، رفتاری و حتی اطلاعرسانی با خودشان نداشتند؛ اما از امتیازهای ویژهتری برای پوشش برنامه وداع آنهم برای صفحه شخصیشان برخوردار بودند. خروجی روز اول نیز گواه این بود که تولید محتواهای انجام شده توسط این افراد با آنچه باهدف حضورشان تعیین شده بود، مغایرت داشت. اهالی رسانه از روز اول گلایه کردند که با محدودیتهای جدی روبهرو هستند؛ محدودیتهایی که برای مهمانان تازه رسانهای وجود ندارد و حتی در برخی موارد اهالی رسانه بیرون رانده شدند؛ ولی مهمانان ویژه خیلی راحت کار خودشان را انجام دادند، همچنین رصد صفحه برخی از آنها نشان میداد حتی با حضور در این رویداد بزرگ همخوانی ندارند. بعد از ماجراهای ایجاد شده حضور این افراد در مراسمهای وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب، نوک اتهام به سمت سازمان و نهاد و حتی افراد مسئول رفت. اینکه چه کسانی و چرا این مجوز را به این دسته افراد دادند، اما با سکوت سنگین آنها همراه شد؟ هرچند جواب این سؤال برای اهالی رسانه مشخص است؛ اما مسئله اصلی این است که چرا این خطای شناختی در این مراسم مهم رخ داد؟ چه چیزی باعث میشود مقامات مسئول احساس کنند استفاده از این قشر به دردشان میخورد و چرا نتیجه نداد؟
بلاگر کیست؟
بلاگر از اینستاگرام پیدایش نشده است. از همان ابتدای دوره فضای مجازی بلاگرها حضور داشتند و اتفاقاً مفید بودند. بلاگر کسی بود که در فضای مجازی بلاگ یا تولید محتوا میکرد. اغلب هم تخصصی بودند، یعنی یک نفر تصمیم میگرفت تازههای بازار در هر حوزهای را بررسی و شبیه دفترچه راهنما عمل کند، مثلاً جلوی دوربین مینشست و اقسام یک نوع از لوازم آرایشی را امتحان میکرد و به مخاطب درباره آنها توضیح میداد تا بفهمد کدام بیشتر به دردش میخورد و در نهایت انتخاب کند و شما از روی صورت او این تشخیص را میدادید. او کارشناس نیست. روایتگر نیست. او یک صورت و بدن است که به شما این فرصت را میدهد که بفهمید یک لباس یا یک قلم جنس در مواجهه با صورت و بدن آن چگونه عمل میکند که در ایران با نام حجاب استایل معروف شدند. یک مانکن که به شما در خرید لباس و روسری کمک میکند. بعدها انواعواقسام آن هم درآمد، مثل فودبلاگر که شغلش این بود در رستوران بچرخد و جلوی دوربین غذا بخورد و شما ببینید خوشتان میآید آن رستوران را انتخاب کنید یا نه؟ او آشپز نیست. از غذا چیزی نمیفهمد. فقط یک نمایش جلویتان اجرا میکند. روزمرهنویسهایی که سعی کردند همه مواردی را که ذکر کردیم در خودشان پیاده کنند و ازآنجاکه مخاطب هیچوقت بدش نمیآید بیهزینه چیزی را تست کند، آنها را دنبال کرد، مثلاً کاسهوبشقابش را چطوری بخرد و میز مهمانیاش را چطوری بچیند قشنگتر است؟ همین شد که در جهان مصرفزده بلاگرها شاهی کردند، چون میتوانستند بیشتر از همه مصرف کنند و بخرند؛ حالا بخشی را با پول و بخشی را تبلیغاتی.
بلاگر روایتگر نیست، او خودمحور است
ماهیت بلاگری تعریف همهچیز در مواجهه با خود است. بلاگر غذا جلوی دوربین میگوید با چقدر از این غذا سیر میشود. بلاگر لباس میگوید این لباس در تنش چطور قرار میگیرد. بلاگر روزمره درباره آنچه در خانهاش میگذراند حرف میزند. او نمیتواند درباره واقعیتی حرف بزند که خودش درون آن قرار ندارد و ایفاگر نقش اصلی آن نیست. تمام واقعیات حتی اگر مقدس باشند در نهایت شأنی بالاتر از یک ملحقات یا دکور در خروجی محتوایی او دارند. میخواهد این محیط بینالحرمین در کربلا باشد یا مصلی تهران در روز وداع. محیط قرار است در خدمت بلاگر باشد. او اصلاً تربیت نشده که بتواند چیزی غیر از این تولید کند. هرچند سازمانهای مربوط برای آنها از لفظ «انسان رسانه» استفاده کردند؛ اما استفاده از این واژه برای این اشخاص کاملاً غلط است و اصلاً انسان رسانه تعریف جداگانهای دارد که بلاگر درون آن جا نمیشود. از همین رو وقتی خروجی روزهای گذشته را در صفحات اجتماعی آنها میبینیم متوجه میشویم آنچه صادرکنندگان کارتهای رسانه و مهیاکنندگان محیط از آنها توقع داشتهاند، محقق نشده است. درصورتیکه روایتگر، تربیت شده در رسانه است؛ اما یاد گرفته دوربین، قلم یا رسانه را از خودش به سمت محیط کج کند، بهجای آنکه خودش را در تصویر قرار دهد. اثری متعلق به خود و با نگاه و زاویه دید خود تولید کند. او بیرون را از نگاه خود تعریف میکند، بیآنکه اصرار داشته باشد خودش را بخشی از ماجرا نشان دهد.
بلاگر رسانهچی نیست، رسانهباز است
کارکرد بلاگر استفاده از رسانه و ابزار کردن آن برای خود است. او شاغل در رسانه نیست، شغل رسانهای ندارد. رسانهفهم و رسانهشناس نیست. با رسانه در جهت پرزنت خودش بازی میکند، مثل کسی که وقتی زیادی درگیر کنسولهای بازی است در لفظ گیمباز صدایش میکنیم یا کسی که روزانه فیلمهای زیادی را میبیند «فیلمباز» تعریف میکنیم. در جهان بلاگری همین است. او «رسانهباز» است نه رسانهچی. او رسانه را مصرف میکند. محیط رسانهای را نیز برای خود و در جهت اهدافش که دیدهشدن خودش است، مصرف میکند. اما ما لفظ «چی» را برای مشاغل استفاده میکنیم. روزنامهنگارها به خودشان میگویند روزنامهچی. کافهدارها میگویند کافهچی و حتی کسی را که مسئولیت آب و چای یک محیط اداری را دارد آبدارچی صدا میکنیم. این یکی دیگر از خطاهای شناختی کسانی است که به این افراد در کارتهای صادرشده لقب «انسان رسانه» دادهاند و آنها را ارزان و مفت وارد فضای رسانهای کردهاند.
انسان رسانه کیست؟
انسان رسانه یعنی شکل آدمی رسانه، یعنی کسانی که ممکن است خبرگزاری و آژانس رسمی خبری نداشته باشند یا در چنین جایی مشغول به کار نباشند، اما حرفشان در فضای رسانهای بهعنوان یک سند رسانهای معتبر است. سواد رسانهای دارند. رسانه بلدند و تولید یک محتوای رسانهای را بهخوبی انجام میدهند. ادبیات رسانهای دارند. خط قرمزها را میدادند و شأن کارشناسی در این حوزه پیدا کردهاند و در بسیاری از موارد رسانههای رسمی از روی دست آنها میبینند و جهتدهی آنها را دنبال میکنند. رسانه ابزاری برای تولید و گسترش ایدئولوژی آنهاست. آیا آنچه شاهد آن بودهایم با این تعریف میخواند؟
کدام خطای شناختی پای بلاگرها را میان رسانهچیها باز کرد؟
باز شدن پای بلاگرها به رسانهها چه در ایام وداع و تشییع و چه در برنامههای تلویزیونی ناشی از یک خطای شناختی توسط عوامل این اتفاق است.
- نیاز به دیدهشدن مراسم در فضای شبکههای اجتماعی و عدد دنبالکنندگان این بلاگرها این فکر را القا کرد که استفاده از آنها میتواند روی فضای رسانهای کشور تأثیر بگذارد و شبکه اجتماعی اینستاگرام را قبضه کند و روایت این تشییع را به گوش مردم عادی برساند که شاید رسانههای رسمی را دنبال نمیکنند.
- قشر علاقهمند به رهبری را از یک طیف و جریان خاص و موضوعی صرفاً رسانهای عبور داده و به بافت مردمی ببرد. اینکه حتی گروهی خارج از فضای رسانه میل به تولید محتوا درباره رهبری دارند و بلاگرها میتوانند بهنوعی دعوتکنندگان غیرمستقیم مردم برای شرکت در این مراسم باشند. موضوعی که اگر واقعاً این نیت را داشتند متأسفانه به خروجی مطلوبش نرسیده؛ چراکه خروجیهای کاریکاتوری از ماجرا واقعاً پسزننده بوده است.
- تشکیل یک سازمان رسانهای نرم و غیررسمی میان اهالی اینستاگرامی که بتواند در بحبوحههای مختلف به کار سیستم بیاید و چون سواد رسانهای ندارد و صاحبنظر و اندیشه نیز نیست، با ابزار کارت رسانه به خدمت کامل سیستم در بیاید و در موارد نیاز بتوان محتوای مطلوب را توسط آنها در شبکه توزیع کرد، مثل تعریف و تمجیدهای اغراقآمیز و معکوس از برگزاری مراسم تشییع.
- میل مسئولان بهنوعی روایت تحولی و عاطفی و ساخت آن به هر قیمتی. روایت تحولی که دوست دارند در آن یک تغییر بنیادین و ایدئولوژیک در سایه تشییع رهبر شهید انقلاب رخ دهد و رسانه آن را پخش کند. متأسفانه خروجی این روایتها بهخصوص در مدیوم تلویزیون باورپذیر از آب درنیامده است.
چرا استفاده از بلاگرها با خشم اهالی رسانه روبهرو شد؟
همه اهالی رسانه و حتی خبرنگاران جوانتر خوب میدانند که برای ورود به رسانههای اصلی و رسمی کشور نیازمند آموزشهای سختی هستند. بعد از آموزش نیز برای کار و حضور در رسانههای رسمی باید موانع مختلفی را پشت سر بگذارند و توانایی خود را اثبات کنند. ساعتهای کاری طولانی در رسانه بهخصوص حضور 24 ساعته در ایام وداع و تشییع، پوشش درست، قوی و با شئونات مراسم، از دست ندادن موقعیتهای حساس و به اصطلاح خبرخوری، پاسخگو بودن به رسانه و نهادهای مختلف در صورت هرگونه خطای رفتاری و رسانهای، کار تیمی و بسیار جدی و به دور از فردگرایی، همه و همه نیاز به یک تربیت جدی و خاکخوری طولانی در رسانه دارد، همچنین خبرنگاران و اهالی رسانه حضور در این موقعیتها را بادآورده به دست نیاوردهاند و ازاینرو به خوبی قدردان این تمایز حضور نسبت به مردم عادی هستند، برای همین شما در هیچ رسانهای عکس سبک و دور از شأن - حتی در صفحات شخصی آنها - نمیبینید.
چرا مردم عادی به حضور بلاگرها واکنش منفی نشان دادند؟
واکنشهای منفی به حضور بلاگرها در جایگاههای ویژه و حتی حضور آنها در برنامههای تلویزیونی از سوی مردم عادی و کامنتهای خود آنها دیده شد. قشری که بهخاطر آنها خرجها و هزینههای هنگفت صورت گرفته بود بهجای آنکه از این موضوع خوشش بیاید بیشتر آن را پس زد. مردم عادی در سالهای اخیر حتی اگر این قشر را به دلیل همان راهنمای خرید دنبال کند، تمایل ندارد او را در محیطی مانند تشییع و وداع در طبقه دیگر ببیند. او احساس میکند حتی در این مورد نیز دچار تضاد طبقاتی شده است و ترجیح میدهد با این قشر در دیگر مدیومها روبهرو نشود. از طرفی واکنشهای آنها را به هر دلیلی ساختگی و در راستای همان دیدهشدنی میبیند که در شبکه رخ داده بود. برای همین این تفاوت بزرگ و تغییر ریل برایش چندان باورپذیر نیست و همچنان آن را در خدمت توجهگیری و تجارت شخصی میبیند و چون در عقبه ذهنیای که دارد این تغییرات از این قشر موقتی بودهاند، بیم تکرار آن را دارد، فقط این بار احساس میکند مراسمهای مربوط به رهبری نیز آلوده به این ماجرا خواهد شد.