پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
گفتگو

شهادتی شیرین‌تر از شهد؛ روایت عاشقانه خانواده‌ای که بهشتی شدند

شهادتی شیرین‌تر از شهد؛ روایت عاشقانه خانواده‌ای که بهشتی شدند
پیام فارس - شیراز-شهادت خانواده «نبی‌زاده» در جنگ رمضان، روایتی از عشق، ایمان و زندگی شهیدانه است؛ خانواده‌ای که در اوج صمیمیت و مردم‌داری، یکجا به آسمان رفتند و بهشتی شدند.
  بزرگنمايي:

پیام فارس - شیراز-شهادت خانواده «نبی‌زاده» در جنگ رمضان، روایتی از عشق، ایمان و زندگی شهیدانه است؛ خانواده‌ای که در اوج صمیمیت و مردم‌داری، یکجا به آسمان رفتند و بهشتی شدند.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها: در میان روایت‌های ماندگار جنگ رمضان، نام خانواده «نبی‌ زاده» به‌عنوان یکی از متفاوت‌ترین و تأثیرگذارترین قصه‌های ایثار و ایمان بر زبان‌ها مانده است؛ خانواده‌ای که نه جداگانه، بلکه در یک عروج جمعی، پدر، مادر و چهار فرزند، در پی حمله دشمن از دست رفتند و تصویری کم‌نظیر از پیوند عشق خانوادگی و سبک زندگی شهیدانه به یادگار گذاشت.
این خانواده پیش از آنکه به کاروان شهدا بپیوندند، سال‌ها در سایه ایمان، ساده‌زیستی و مردم‌داری زندگی کردند؛ پدری مسئولیت‌ پذیر، مادری متدین و فرزندانی که هر یک به نوعی ادامه‌دهنده مسیر محبت، خدمت و اخلاق بودند.
در این میان، سیدمهدی نبی‌ زاده به‌عنوان ستون خانواده، نقشی محوری در پیوند عاطفی و معیشتی خانواده ایفا می‌کرد؛ چهره‌ای که به روایت نزدیکانش، بیش از آنکه درگیر نام و عنوان باشد، دغدغه آرامش دیگران را داشت.
آنچه این روایت را متفاوت می‌کند، تنها نحوه شهادت نیست، بلکه سبک زندگی‌ آنان است که به چنین سرانجامی ختم شد؛ زندگی‌ که سرشار از توجه به خانواده، خدمت به مردم و پرهیز از خودنمایی، که حتی نزدیک‌ترین افراد خانواده نیز تا پس از حادثه از ابعاد پنهان آن آگاه نشدند.
اکنون روایت سیده زهرا نبی‌ زاده، خواهر شهید، پنجره‌ای تازه به زندگی این خانواده می‌گشاید؛ روایتی از روزهای آرام، تصمیم‌های سخت، لحظه‌های خداحافظی و شبی که یک خانواده، در کنار هم، به دیدار آسمان رفتند.

پیام فارس


زندگی به سبک شهادت؛ از مردم‌داری تا عروج خانوادگی
سیده زهرا نبی‌ زاده، خواهر شهید سید مهدی نبی‌ زاده در گفتگو با خبرنگار مهر در روایت زندگی برادرش از مردی سخن می‌گوید که از نوجوانی بار مسئولیت خانواده را بر دوش گرفته بود و همه او را ستون خانه می‌دانستند.
وی با بیان اینکه سید مهدی فرزند سوم خانواده بود، گفت: مادرم همیشه می‌گفت سید مهدی آچار فرانسه خانه است و پدرم از او به عنوان دست راست خودش یاد می‌کرد. از همان نوجوانی روحیه مسئولیت‌پذیری عجیبی داشت و همه می‌توانستند روی او حساب کنند.
خواهر شهید نبی‌ زاده افزود: برادرم از ۱۵ سالگی همزمان درس می‌خواند و کار می‌کرد. او از آن جوان‌هایی بود که زودتر از سنش مرد می‌شود و دغدغه همه را دارد. هرجا کسی مشکلی داشت، سید مهدی خودش را موظف به کمک می‌دانست. برای او فرقی نمی‌کرد فرد نیازمند، آشنا یا غریبه باشد؛ همیشه تلاش می‌کرد گره‌ای از کار مردم باز کند.
وی ادامه داد: روحیه مردم‌داری و کمک به دیگران در وجود او نهادینه شده بود. حتی در شلوغ‌ترین روزهای کاری هم اگر کسی از او درخواست کمک می‌کرد، محال بود بی‌تفاوت بماند.
نبی‌ زاده با اشاره به دوران جوانی برادرش اظهار کرد: سید مهدی در ۱۸ سالگی به خدمت سربازی رفت و همان دوران جذب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. پس از پایان خدمت نیز مسیر کاری‌اش را در همان مجموعه ادامه داد اما هیچ‌گاه درباره مسئولیت‌هایش صحبت نمی‌کرد.
وی افزود: ما تا پس از شهادتش نمی‌دانستیم که او از نیروهای گمنام و دارای مسئولیت مهم در سپاه بوده است. همیشه به مادرم می‌گفت نگران من نباش، من فقط یک کارمند ساده‌ام و اتفاقی برایم نمی‌افتد.
خواهر شهید نبی‌زاده با اشاره به نحوه آشنایی برادرش با همسرش گفت: حدود ۲۰ ساله بود که در یکی از دورهمی‌های خانوادگی با خانم زهرا عباسی‌ولدی آشنا شد. این آشنایی خیلی زود به انتخابی دوطرفه و عاشقانه تبدیل شد اما چون خانواده همسرش در کرج زندگی می‌کردند و ما شیرازی بودیم، خانواده زهرا خانم درباره دوری دخترشان نگرانی‌هایی داشتند و مدتی طول کشید تا رضایت کامل حاصل شد.
وی ادامه داد: زندگی مشترکشان اما یکی از زیباترین و آرام‌ترین زندگی‌هایی بود که دیده بودم. همسر برادرم زنی بسیار متدین، صبور و اهل عبادت بود و نماز شبش هیچ‌گاه ترک نمی‌شد.
نبی‌زاده با بیان اینکه حاصل این زندگی چهار فرزند بود، گفت: سه سال بعد از ازدواج، حانیه‌سادات به دنیا آمد و دو سال بعد رقیه‌سادات متولد شد. پس از آن سیدمحمدهادی و در سال‌های آخر نیز محمدحسن به جمع خانواده اضافه شدند.
وی افزود: هر دو به موضوع فرزندآوری و داشتن خانواده پرجمعیت اعتقاد داشتند و همیشه می‌گفتند فرزند نعمت خداست. حتی با وجود سختی‌های زندگی و مشکلات اقتصادی، هیچ‌گاه از این نگاه عقب‌نشینی نکردند.
خواهر شهید نبی‌ زاده با اشاره به سبک زندگی برادرش اظهار کرد: سید مهدی با وجود مسئولیت‌های سنگین کاری، خانواده‌دوست بود و برای همسر و فرزندانش وقت می‌گذاشت. اجازه نمی‌داد بچه‌ها به خاطر مشغله کاری پدرشان احساس کمبود کنند. کلاس‌های فوق‌برنامه، تفریح، مسافرت و رسیدگی به امور فرزندان برایش اهمیت زیادی داشت.
وی ادامه داد: حتی اگر اختلاف کوچکی میان او و همسرش پیش می‌آمد، خودش پیش‌قدم می‌شد و با محبت و هدیه دادن دلجویی می‌کرد. زندگی‌شان بر پایه عشق، احترام و مدارا بنا شده بود.

پیام فارس


شهیدی که همکارانش را به خانواده رساند و خودش پر کشید
نبی‌ زاده درباره روزهای آغاز جنگ نیز گفت: با شروع حملات دشمن به تهران، برادرم همسر و فرزندانش را برای امنیت بیشتر به کرج فرستاد اما خودش در تهران ماند.
وی افزود: همزمان با ایام سال تحویل، خانواده برادرم ابتدا به مشهد رفتند و سپس برای دیدار مادرم به شیراز آمدند. حدود پنج روز در شیراز ماندند اما همان روزها یکی از دوستان بسیار نزدیک برادرم به شهادت رسید و او حال عجیبی داشت.
خواهر شهید نبی‌ زاده ادامه داد: مادرم خیلی اصرار داشت که دیگر به تهران برنگردند اما سید مهدی می‌گفت باید برگردم تا بقیه همکارانم هم بتوانند به خانواده‌هایشان سر بزنند.
وی با تشریح شب حادثه گفت: یک شب سید مهدی حدود ساعت ۱۱ شب به خانه برگشت و دشمن که مدت‌ها او را زیر نظر داشت، ساعت سه بامداد ساختمان محل سکونتشان را هدف حمله قرار داد.
به گفته وی، در این حمله علاوه بر شش عضو خانواده نبی‌ زاده، پدر و برادر همسر شهید که مهمان خانه بودند و تعدادی از همسایه‌ها نیز به شهادت رسیدند و اینگونه یک عروج خانوادگی رقم خورد.

پیام فارس


خواهری که عزیزانش را یکجا بدرقه کرد
خواهر شهید نبی‌ زاده درباره لحظه اطلاع خانواده از این حادثه نیز گفت: وقتی خبر را به مادرم دادند و گفتند سید مهدی زخمی شده، مادرم همان لحظه گفت می‌دانم پسرم شهید شده است. بعد از همسرش پرسید و وقتی گفتند او هم شهید شده، خواست با نوه‌هایش صحبت کند اما آنجا بود که فهمید همه اعضای خانواده آسمانی شده‌اند.
وی با اشاره به روحیه شهادت‌طلبانه برادرش تاکید کرد: سید مهدی از کودکی حال و هوای دیگری داشت. بارها به او گفته بودم تو شبیه شهدا زندگی می‌کنی و آخر هم شهید می‌شوی. خودش همیشه با خنده می‌گفت «من کجا و شهادت کجا» اما ته دلش عاشق شهادت بود.
نبی‌ زاده خاطرنشان کرد: برادرم نه فقط برای خودش، بلکه برای تمام اعضای خانواده‌اش شهادت را طلب کرده بود و خداوند هم زیباترین عاقبت را نصیبشان کرد؛ عاقبتی که یک خانواده را یکجا به آسمان رساند.


نظرات شما